ای کاش بودم زائری از زائرانت
حاج منصور ارضیپسندیدن16
بازدید900+
ای کاش بودم زائری از زائرانت یا خادمی از خادمان آستانت دورت بگردم کعبهی دلهای عاشق هر کس کنارت هست باشد در امانت عشاق تو رفتند و من در راه ماندم آیا مرا هم میبَری با کاروانت هر قدر بد بودم تو با من خوب بودی بدعادتم کرده مرام مهربانت با این که میدانم مرا هم دوست داری ای کاش میشد میشنیدم از زبانت تو میتوانی دست عالَم را بگیری چیزی نگفتم که نباشد در توانت ای قافلهسالارِ زینب از مدینه دلواپسم کرده نگاه ساربانت اثبات کرده عهد خود را با خداوند در کربلا با بندِبند استخوانت *** شب است و حسرت و تنهایی و پریشانی حسین، حال دلم را فقط تو میدانی هر آنچه خاطره بین من و تو بود گذشت چقدر فرصت پنجاهساله زود گذشت به جان تو متنفر شدم زِ هر چه سفر دلم گرفته برادر، مرا مدینه ببر مخدّرات حرم مثل ابر میبارند بمان که اهل و عیالت فقط تو را دارند بیا و خاتم خود را زِ دست خود بردار کنار کهنه لباست لباس نو بگذار عجیب دلهره دارم غروب فردا را خدا به خیر کند بیکسی زنها را خدا کند که در اطراف تو کمین نزند بلندمرتبه شاهِ مرا زمین نزند خدا کند که به پیشانیات عصا نخورد به جای آب لب تو به تیغها نخورد