ای کاش اشک دیده ی من بسترم نبود
حاج سعید حدادیانپسندیدن2
بازدید1.3K
ای کاش اشک دیده ی من بسترم نبود میسوختم چو شمعی و خاکسترم نبود ای روشن از فروغ تو صبح امید من در کودکی یتیم شدن باورم نبود گر زنده ام به جان تو مدیون زینبم جز او کسی به فکر من و خواهرم نبود ناز مرا به ضربت سیلی کشیده اند بابا گمان مبر که نوازشگرم نبود یک شب ز روی ناقه فتادم چو بر زمین از ترس مرده بودم اگر مادرم نبود