ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد
حاج محمود کریمیپسندیدن13
بازدید3.4K
ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد دنبال او شب تار صیاد رفته باشد یك زخم بر دو گونه یك چشم نیم بسته از زجر یادگاری یك دنده ی شكسته فهمیده ام در این شهر معنای سیری ام را از ضرب دست خوردم دندان شیری ام را نامحرمی كه با خود دیشب سر تو را داشت وقتی به گوش من زد انگشتر تو را داشت طفلی كه خنده میزد بر این لباس پاره او گوشوار من داشت من زخم گوشواره من خار می كشیدم با ناخنی شكسته او با گلسر من گیسوی خویش بسته وقتی كه شعله افتاد از بام روی معجر نگذاشت ساربان تا بردارم آتش از سر من باز ماندم از درد از فرط ناتوانی او رفت و پیش پایم انداخت تكه نانی من سخت باز كردم انگشت كوچكم را او رفت و بین دستش دیدم عروسكم را دیشب كه خواب رفتم یك بار بی عمویم زنجیر دست و پایم پیچید بر گلویم از كوفه آمدی و سنگ صبور داری رنگ محاسنت زرد بوی تنور داری ای سر بیا كه مُردم از دختران شامی از خنده های كوفی از خنده های شامی ای كاش پای حَلقت می مُرد دختر تو آری هنوز گرم است رگ های حنجر تو من را ببخش اگر كه لكنت زبان گرفتم آخر شكسته دستی دندان شیری ام را