ای مرد روزگار! غریبانه زیستی
حاج محمود کریمیپسندیدن3
بازدید88
ای مرد روزگار! غریبانه زیستی از داغ بیوفایی مردم گریستی ای ناشناس مانده؛ بگو خود که کیستی چون ذات کردگاری و هستی و نیستی خورشید، درک وسعت نور تو را نداشت این روزگار، ظرف حضور تو را نداشت خلقت به جز تو، فلسفهی دیگری نداشت از قصّهی تو قصّهی زیباتری نداشت امّت اگر که با تو سر یاوری نداشت این نیست ضعف گوهر اگر مشتری نداشت اینها که از تو خالی و از غیر تو پُرند یکروز میرسد که تو را غبطه میخورند آه از دمی که با تو سر لج گذاشتند بر صورت کلام تو، مخرج گذاشتند گیرم که بی تو رو به سوی حج گذاشتند پا از شریعت نبوی، کج گذاشتند این دین بیقیام به دردی نمیخورد اسلام بی امام به دردی نمیخورد با اینکه ذوالفقار بتانداز داشتی با اینکه در نیام خود، اعجاز داشتی خود را ز خشم بر همگان بازداشتی قدر حسین کاش که سرباز داشتی این قوم، قلبشان پر بغض و عناد بود زخمی که بر دل تو زدند از فساد بود اینها که با تو صحبتشان انتقاد بود نعلین قنبر از سرشان هم زیاد بود این نهروانیان که به تو طعنه میزدند از فتنههای شام چرا دم نمی زدند؟! افسوس قدر و شأن تو معلومشان نبود از روشنی به اردویشان یک نشان نبود دینی که داشتند، بصیرت در آن نبود این دین به غیر لقلقهای بر زبان نبود از حرف تو نداشت کسی فهم روشنی گفتی به صد دریغ «غداً تعرفوننی» امّت نبود یار تو؛ بختش سیاه شد عمر هزار نسل پس از تو، تباه شد از تو نشد اطاعت و طاعت، گناه شد راه درست، بی تو پر از اشتباه شد ای کاش میرسید به این جمله فهم ما بی تو فقط خسارت محض است سهم ما