ای لشگر حق را امیر عباس
حسین محمدی فامپسندیدن2
بازدید2.4K
ای لشکر حق را امیر عبّاس ای در شهیدان بینظیر عباس ای شیر حق در لیلهی ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس با شوق رویت آزاد دل در خَم زُلفت اسیر عباس دست تو در دست عزیز زهرا یادآور عید غدیر عباس آزادگان آموختند از تو این طرفه بیت دلپذیر عباس و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی ای عشق و ایثار آفریدهی تو صدق وفا به حق عقیدهی تو عباسی و شیرخدا نهاده گلبوسهها بر دست و دیدهی تو تصویر غیرت بر زمین کشیده خونِ ز پیشانی چکیدهی تو بر قلب تاریخ این رجز نوشته از خون بازوی بریدهی تو و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی ای عشق ثاراللّه عادت تو وی زنده توحید از شهادت تو امواج خون روز نماز ایثار سجادهی سرخ عبادت تو حسرت برد در حشر هر شهیدی بر عزّت و مجد و سعادت تو آبی که از کف ریختی به دریا اقرار دارد بر سیادت تو هر جا که عاشورا و کربلائی است خطّی است از درس رشادت تو و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی گردون چرا روی تو را قمر گفت باید تو را از ماه خوبتر گفت ام الّبنین بالید از این که زهرا در روز عاشورا تو را پسر گفت مدح تو را پیش از شب ولادت در داستان کربلا پدر گفت در جبههی صفّین و کربلایت دشمن حسین و حیدری دگر گفت «جانم فدایت باد» این سخن را تنها به تو سبط پیامبر گفت تنها تویی آن کس که دست و سر، کرد در پیش تیغ دشمنان سپر، گفت و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی تا ماه رویت نور گستری کرد خورشید رفت از تاب و، اختری کرد چشمت به عین اللّه روشنی داد رویت ز وجه اللّه دلبری کرد کردی غلامی بر عزیز زهرا زهرا ببالین تو مادری کرد تو خویش را عبد حسین خواندی او بر تو اظهار برادری کرد چشم تو را نازم که تشنگان را با خون بجای آب ساغری کرد با آنکه دست راستت جدا شد دست چپت اعجاز حیدری کرد در سنگر ایثار از پیامت هر نسل را این بیت رهبری کرد و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی سقا و رنگ از تشنگی پریده دریای اشکش جاری از دو دیده تن غرق در خون، جبین شکسته لب تشنه و دست از بدن بریده تیغ شهادت را به سر نهاده تیر محبّت را به جان خریده جان بر کف و در اوج سرفرازی خجلت ز اشک کودکان کشیده دریای اشک از چشم ما گرفته هر قطره خون کز بازویت چکیده هر زخم تیغت بر بدن نشسته لبّیک عشقی از لبت شنیده از حنجر خشک تو دوست دارم این بیت را بهتر ز صد قصیده و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی تا ماه رخ، از خون خضاب کردی خود را فدای آفتاب کردی دریا زلبهای تو آب میخواست واللّه دریا را جواب کردی هم بحر را آتش زدی ز آهت هم آب را از شرم، آب کردی روزی که جانها بسته بود بر آب تو تشنگی را انتخاب کردی ناخورده آب از بین آتش و خون بر رفتن خیمه شتاب کردی آنقدر اشک افشاندی از گل چشم تا مشک را غرق گلاب کردی دستت ز تن در پای دوست افتاد با لشکر دشمن خطاب کردی: و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی این تیر خصم، این چشم نازنینم این فرق سر، این گرز آهنینم با آب نه، با خون فرو نشیند این شعلههای قلب آتشینم چشم مرا با خون سر ببندید تا گریۀ سکینه را نبینم گر شعله بر جان ریزد از یسارم گر تیغ بر تن آید از یمینم سقائی آل علی است کارم عشق حسین ابن علی است دینم و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی در خیمهها فریاد آب آب است دلها ز سوز تشنگی کباب اس خون جگر در دیدهی سکینه اشک خجالت بر رخ رباب است شش ماهه خاموش است و کس نداند جان داده در گهواره یا که خواب است من دست و جان و چشم و سر نخواهم تنها امیدم این دو قطره آب است خونم بریزند آب را نریزند بس دل که بر یک جرعه آب آب است مَشی و مرام و دین و مذهب من حمایت از اولاد بوتراب است و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی من تشنهی جام وصال یارم این تشنگی بر دل زند شرارم دستور سقایی گرفته امروز هم دست من هم چشم اشکبارم یا آب را در خیمه میرسانم یا جان به روی آب میگذارم ای تیغها این جسم چاک چاکم ای تیرها این قلب داغدارم سر تا بپا در خون اگر شوم غرق دست از امام خویش بر ندارم و اللّه ان قطعتموا یَمینی انّی اُحامی اَبداً عَن دینی *** عموجان عموجان حرم آب ندارد رقیه شده رفته از هوش علی خواب ندارد *** صاحب علم پاشو پشت و پناه من قدم شده مثل هلال ای قرص ماه من تا جسم تو کم شد دیگه کم سپاه من چشم و چراغ دلم بودی چشمت زدن چشم و چراغ حرم بودی چشمت زدن تو یک تنه لشکرم بودی چشمت زدن پاشو ببین با چشم گریون همه تو خیمه ها هراسون گره زدن به معجراشون دست بریدهات رو دیدم سر راهم پای شریعه پیکرت پاشیدهشد از هم مثل علی اکبر شده جسم تو هم در هم دشمنا میخندن به اشک چشای من میسوزه علقمه از سوز صدای من دیگه نمونده راه چاره برای من تو رو تو خاک و خون که دیدم خدا میدونه چی کشیدم کنار پیکرت خمیدم