ای فدای دل منورتان
حسین سیب سرخیپسندیدن2
بازدید500+
اي فداي دلِ مُنَوَّرِتان اي به قربان چشم كوثرتان واي بر حال جبرئيل، او را گر برانيد، روزي از درتان تو سليمان و موري آمده است تا مشرّف شود به محضرتان من كيام؟! دورهگردِ چشمانت زينبم من، همان كبوترتان كودكانم چه ارزشي دارند؟ جانِ عالَم، تصدق سرتان كردهام يا اَخا دو آینهای نذر چشم عليِاصغرتان ظهر ديدي چگونه خوش بودند در صفوف نماز آخرتان به اميدي بزرگشان كردم تا به دستم شوند، پرپرتان گر بگويي بمير، ميميرند دست بر سينهاند دو نوكرتان پاي تفسير، شيرشان دادم پاي تفسيرِ گريهآورتان پاي تفسير سورهي مريم سورهي زخمهاي پيكرتان تا كه راضي شوي و اذن دهي پر بگيرند در برابرتان يادشان دادهام، قسم بدهند بر ضريح كبود مادرتان