ای طفل جانبازم
ایمان کیوانیپسندیدن8
بازدید4.9K
ای طفل جانبازم، لالهی احمرم شش ماهه سربازم، نور چشم ترم غنچهی پرپرم میروی از بَرَم لالایی اصغرم، لالایی اصغرم، پسرم تیری که حنجرت را به خون آغشته مسماری بوده که محسن را هم کشته آن مسمار و این تیر، عمه را کرده پیر لالا لالا لالا لالا، نه دیگه عمو جون میاد نه شیر من محزون میاد، نه یه قطره بارون میاد لالا لالا لالا لالا، داری میسوزی تو تبت از اون ترکهای لبت بمیرم داره خون میاد غم مخور، ای کودک دُردی کِشم من خودم تیر از گلویت میکشم غم مخور، غم مخور، ای کودک خاموش من قتلگاهت میشود آغوش من این سیب سرخ نیست، سر اصغر منه بس کن رباب، سر به سر غم گذاشتی اصلاً خیال کن علی اصغر نداشتی