ای روشنایی صبح سحر روشنای تو
جواد مقدمپسندیدن34
بازدید7.1K
ای روشناییِ صبح سحر روشنای تو عالم پُر است از تو و خالیست جای تو از هر کجا که میگذرم در مسیرِ من افتاده است نقش تو و ردّ پای تو این روزها که حال و هوایم بهاری است باید کمی نفس بکِشم در هوای تو از اشتیاقِ آمدنت کم نمیشود حتّی اگر که جان بسپارم برای تو ما را که آب بُرده و فرعون در پی است چیزی نجات میدهد الّا عصای تو همواره گفتهاند که پایانِ آن خوش است دل بستهام به فصلِ خوش ماجرای تو گوش تمام اهل جهان باز میشود روزی که از حجاز میآید صدای تو عید است عید نیمهی شعبان مبارک است میلاد قطب عالم امکان مبارک است ای که در وجود تو کلّ عصارهها درمانده از بیان تواَند استعارهها بی تو دوباره جمعه و بی تو دوباره آه از رفت و آمد همهی این دوبارهها ای ماهِ پشت ابر اگر جلوهای کنی پُر میکنند دور و برت را ستارهها