ای داد بی داد به دل خواهرت شور افتاد
حسن عطاییپسندیدن8
بازدید3.8K
ای داد بی داد به دل خواهرش شور افتاد ای داد بی داد چرا اضطراب داری؟ چرا بوی خون میاد؟ کجایین مگه چرا ذوالجناح ایستاد؟ نداره این مسیر نخلستان نشسته کوه غم تو سینه ام اینا سپاه نیزه دارن نگو دارم درست می بینم بی جهت نیست دلم مبتلاست اسم این سرزمین کربلاست غروب عاشورا در نظرم اومد از اون که می ترسیدم به سرم اومد لب ها سیرابه تا که مَشک عمو پر آبه لب ها سیرابه چه خواب خوشی رفته علی توی گهواره نگا کن داداش چه آرامشی داره نزار بشه گل شیش ماهه ات به تیر حرمله گُلگونی دارن به هم میگن دخترها قراره که بریم مهمونی قلبمونو پر از غم نکن سایه تو از سرم کم نکن چه آه جانکاهی از جگرم اومد از اون که می ترسیدم به سرم اومد غروب عاشورا در نظرم اومد از اون که می ترسیدم به سرم اومد سالار زینب؛ نشو دور از کنار زینب سالار زینب؛ دیگه آخر راهه بزار زودتر از خنجر گلوتو حالا ببوسم جای مادر رقیه بعد تو می میره تموم دردم از این داغه اگه سرت رو دید رو نیزه با سر میفته از روناقه حالا می شینه رو دامنم معجرش رو گرفت می زنن بی تو می بینم دشمن به حرم اومد از اون که می ترسیدم به سرم اومد غروب عاشورا در نظرم اومد از اون که می ترسیدم به سرم اومد حسین وای