نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای تپش و ای ضربان چشم تو تیر و اَبروهاتم زِهِ تیر و کمان ای قدح و ای هیجان از طُفِیل قدومت آقا شکل گرفته جهان تو دِهکورهی دنیا صراطه ابوفاضل دلیل گردش خورشید چشاته ابوفاضل به نامت آقا جهان دخیله حیثیت غیرت قبیله زمین بلرزه، زمان بپاشه سایهاتو داره به سر عقیله یا ابوفاضل، یا ابوفاضل... ای جنما، ای قَدَرا با غضب بر قشون دشمن میکنی نظرا ای اسدا، ای ظفرا زنگ اخطار زهر چشمت میدره جگره درست عین باباشه، دلیره ابوفاضل کَاَنّهُ که مثل یه شیره ابوفاضل به دست میگیره تیغ و حمایل میره مصاف یه مشت ارازل همه مطیعِ یَلِ شریعه جناب فرمانده ابوفاضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد