ای تمام آفرینش تشنهی اشک شبت
حنیف طاهریپسندیدن0
بازدید63
ای تمام آفرینش تشنهی اشک شبت وی خدا و خَلق عالم محوِ یا رب یا ربت ای مسیحای دعا، در هر نفس لعلِ لبت سینههای سوخته یک شعله از تاب و تبت تمام عمر خود آزار دیدی جهان را بر سرت آوار دیدی عزیزانِ خدا را خار دیدی میان مجلس اغیار دیدی باب حاجت، باب رحمت، باب ایمان، باب دین جانِ زینب، حضرت سجاد زین العابدین... علی ابن الحسین... **** باغبانی گر به باغ لالهاش میداد آب تو به یاد کام عطشانِ پدر رفتی ز تاب بر لبِ خشک علیاکبر دلت میشد کباب گریه میکردی به یادِ طفلِ معصوم رباب رباب و گریهاش ای داد ای داد صدای گریهی نوزاد ای داد کشیدی از جگر فریاد ای داد پَرِ گهواره را هر بار دیدی تا که میخواهد بنوشد آب زین العابدین میشود از اشک خود سیراب، زین العابدین علی ابن الحسین... ***** سرگذشتت شعلهای در دل شد و از سرگذشت ناقهی عریانت از هر کوچه و معبر گذشت شامِ شوم از کربلا بهر تو سنگینتر گذشت کَس نمیداند چهها بر آلِ پیغمبر گذشت از این اشکِ روان با که بگوییم؟ غمِ هفت آسمان با که بگوییم؟ و این داغ گران با که بگوییم؟ حرم را بر سرِ بازار دیدیم از ین غصه گریبان میدهی چاک میان خندههای قوم ناپاک عقیله عمهات را بر روی خاک به زیر کعبهنی بسیار دیدی تا قیامت گریه شد مأنوسِ زین العابدین چشم نامَحرم کجا، ناموسِ زین العابدین؟ علی ابن الحسین...