نصب اپلیکیشن نوا
تصویر علی اکبر زادفرج - ای به سردست همه هست من

ای به سردست همه هست من

[ علی اکبر زادفرج ]
ای به سرِ دست همه هستِ من
تَبسمت برده دل از دست من

ای تو به هر غمی امیدِ حسین
اول و آخرین شهیدِ حسین

سوخته و سوخته و سوخته
دیده به شانه‌ی پدر دوخته

تو سند زنده‌ی کربلایی
تو مُهر پرونده‌ی کربلایی

تو کودکِ شیر نه، طفلِ شیری
صغیر نه، صغیر نه، کبیری

ستاره‌ی صبح سعادتی تو 
سوره‌ی کوچک شهادتی تو 

بس که زِ تشنگی به تاب و تبی
اشک نداری که کنی تَر لبی 

تشنه‌تر از تشنه‌لبان گوش کن
آب زِ پیکان بلا نوش کن

رازق دنیا به مشتی بی‌سر و پا رو زده 
آب شد آب، از خجالت 

***

تا گفت اِن لَم تَرحَمونی، خنده کردند
نفرین من بر کوفه و زخم‌زبانش

ارثیه‌ی مادربزرگِ توست این آب
سهم لبت حتی نشد یک استکانش 

حتی به من گهواره‌اش را هم ندادند 
دادم ولی بین خیالاتم تکانش 

همین که آب شد نایاب داغش روی لب افتاد 
 همین که داغ شد لب، شیرخواره در تَعَب افتاد

بزرگ هر قبیله وقت صحبت محترم باشد 
حسین اینجا ولی کارش به چندین بی‌ادب باشد 

 چو اِن لَم تَرحَمونی گفت، بی‌رحمی جلو آمد
به وقت فَارحَموا گفتن، سر کودک عقب افتاد 

***

وداع تو خدا می‌دونه که با بچه‌هات سخت بود 
چقدر خندیدنِ لشکر اونم پیش چشات، سخت بود 

هنوز لب وا نکرده، لب‌هاش‌و تیری به هم دوخته
خدا می‌دونه که دل کندن از این بچه برات سخت بود

خدا هم گریه می‌کرد، سر طفل تو که بندِ به مو شد 
خدا هم گریه می‌کرد، گلوی نازکش که زیر و رو شد 

عالَم باید هق‌هق کنه
می‌ترسیدی رباب از دیدنش دِق کنه

***

تا روی دست خویش پسر را بلند کرد
تیر سه‌شعبه‌ آهِ پسر را بلند کرد 

برگشته بود سر به عقب، بس که تشنه بود
از درد تیر حرمله سر را بلند کرد 

وقت برون کشیدن تیرش خیال کن
از روی جسم فاطمه در را بلند کرد

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل