ای باد صبا ختم رسولان را گو
حاج مهدی سماواتیپسندیدن38
بازدید7.6K
بر جلوهی روی ماه مهدی صلوات بر جذبهی هر نگاه مهدی صلوات ما را نَبُود چو هدیهای در خور او بفرست به پیشگاه مهدی صلوات میلاد امام تشنه کام است، امروز ما را مِی مقصود به جام است، امروز ای باد صبا ختم رسولان را، گو اسباب شفاعتت تمام است، امروز زِ من مپرس، جهان را دلیل شادی چیست؟ زِ من مپرس، فلک را بساط عیش چراست؟ به هوش باش ببین ساکنان عرش امروز ندا کنند: که میلاد سیدالشهداست بوی گل، از سپیده میآید اشک شوقم زِ دیده میآید اختران لحظه لحظه با تسبیح دم به دم میکنند کار مسیح همه سَیّارگان، همه افلاک تا سحر سجده میبرند، به خاک آیهی نور، زینت فَلَک است سورهی فجر، بر لب ملک است نه فلک باغ نرگسند امروز اختران ماه مجلسند امروز انبیا، اشک شوق میبارند همه سوی مدینه، رو آرند همه آرند، در حریم عفاف دور گهوارهی حسین طواف روز جشن و سرور خلق خداست روز میلاد سَیِّدالشُهداست روز لبخند احمد است، امروز روز عید محمّد است، امروز سَیدالاوصیا، تو را تبریک خاتم الانبیا، تو را تبریک آسمان بلند نُه خورشید بر سَر دست فاطمه رخشید شجر طور اهل بیت، این است سورهی نور اهل بیت، این است ای خلیل خدا، ببر تعظیم با ذَبیحُ الَهَت به ذِبحِ عظیم هوریان از شراب نورش مست دست گل از برات عفو به دست عالم از عفو گشته گلباران این حسین است، ای گنهکاران مِهر او تا ابد به ضمهی ماست بعد حیدر اَبُوالاَئمهی ماست عفو، برگی ز ِگل بن کرمش صورت روح در در حرمش عقل کل، محو در نظارهی او چشم فُطرُس، به گاهوارهی او مُصحَف اولیاست، اعضایش بوسهگاه نبی سراپایش خواجهی کاینات فخر بشر چونکه تاب اللَهَش گرفته به بَر به چه خوش گفت سَیِّدُالکُونَین: که حسین از من است و من زِ حسین وجه او وجه کبریای من است خون او علت بقای من است فُلک دین را نجات داد، حسین به محمد حیاط داد، حسین انبیا زندهاند، از خونش تا قیامت نماز، مدیونش حج زِ خون حسین، محترم است حرم از کربلای او، حرم است به نیازش، نیاز برده، نیاز از نمازش، نماز گشته نماز کربلا، کعبه، حج، شهادت او قتلگه کشتهی عبادت او لب خشکش، حیاط آب بُوَد بعد حیدر اَبو تُراب بُوَد مکتبش تا خداست، مشعل راه نهضتش، بعثت رسول الله دست حق بازوی علمدارش جان ما خاک پای انصارش روی آزادگی و عشق و امید از غلام سیاه اوست سفید روی جُونش چراغ دیدهی ناس عابِسَش را شجاعت عباس مُسلمش پیر عشق و پیرو راه در حبیبش کمال حُب الله روی حرش چراغ حریت لالهی سرخ باغ حریت اکبرش حجت خدای همه اصغرش پیر پارسای همه قاسم او قسیم ظلمت و نور چشم بد از مَه جمالش دور روح سَر مست روضهی یاسش جان عالم فدای عباسش شهدایش زِ زنده، زندهترند تا قیامت معلّم بشرند مُصحَف کل انبیا، بدنش صلوات خدا به زخم تنش سینهی سوخته، چراغ شَبَش جگر آب، داغدار لبش سَر او ماه آسمان و زمین سورهی نور در خطوط جَبین آفتابی به هیفده آیه کرده بر فرق اختران سایه زلف خاکستری پر از بوی مُشک رُطَب تر شده دو چوبهی خشک گَرد رخسار، کُهلِ دیدهی نور رگ ببریده، رشته رشتهی نور حرم او، دل رسول الله قبره فی قُلوب من والاه دل آتش گرفته جام غمش استجابت کتیبهی حرمش نفسش آشنای جام غمش استجابت کتیبهی حرمش خاک قبرش شفای درد همه خاک قبرش دوای درد همه اوست، حُزن و سُرور سینهی ما هم چراغاست و هم سفینهی ما یا حسین ای بهشت جان حَرَمت ای دل عالمی، اسیر غمت روز میلاد اگر درخشیدی نور بر چشم خلق بخشیدی بوده از لحظهی شهادت تو لحظهها، لحظهی ولادت تو سِرّ پیدایش ظهور، تویی بانی هفت شهر نور، تویی شیعه مَجد و سیادتش، از توست شرفش تا شهادتش، از توست شیعه با شعلهی چراغ تو سوخت شیعه قرآن زِ نوک نِی آموخت شیعه آب و گِلش زِ قتلگه است شیعه یک فرد نه، که یک سِپَه است شیعه سَرمست جام بزم بلاست شیعه یک پاسدار کرب و بلاست شیعه گَردی زِ دامن زهراست شیعه سرباز خط عاشوراست شیعه جامش زِ نور لبریز است شیعه فریاد آسمان خیز است شیعه یعنی حسین در همه حال از ولادت گرفته تا گودال به خداوندی خدا سوگند به سَران زِ تن جدا سوگند به رَوان مقدس شهدا به محمّد قسم، به خون خدا به اسیران پاک و آزاده به نماز و دعا و سجاده به نماز شبی که زینب خواند به سِرِشکی که از دو دیده فشاند به مدینه قسم، به کرب و بلا به لب خشک و چوب و تشت طلا شیعه زندهاست مثل مولایش گر چه در موج خون بُوَد جایش باغ دین تا زِ اشک تر سبز است نخل میثم همیشه سَرسبز است