ای از سفر رسیده که مهمان دختری
حسین سیب سرخیپسندیدن3
بازدید3.2K
ای از سفر رسیده که مهمان دختری اول بگو مرا کی ازاین شهر میبری ؟ مثل کبوتری که به او سنگ میزنند از ضرب تازیانه ندارم دگر پری جای تعجب است که من زنده ماندهام هرکس که دیده گفته عجب طفل لاغری از قول من بگو به عمو بعد مردنم باید برای غسل من آبی بیاوری موی سفید و قد کمان و رخ کبود حالا مرا ببین و بگو شکل مادری خود را برای مقدمت آماده کردهام چه گوشوارهای چه لباسی چه معجری هفده سوار دور و برت دیدهام به نی اما تو بین آن همه زخمیترین سری لبهای چاک خورده تو حرف میزند تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری قدری از این محاسن خاکستری بگو غیر از تنور نیست مگر جای بهتری مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد جانم فدای تو، چه گلویی چه حنجری شاعر: علی صالحی ***