اي روشنايی سحر فاطميهام
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.4K
اي روشنايی سحر فاطميهام صاحب عزاي خون جگر فاطميهام ايام ميروند به اميد ديدنت يك بار رد شو از گذر فاطميهام دست مرا بگير و به دنبال خود ببر تا با تو طي شود سفر فاطميه ام گناه روزيِ چشم مرا گرفت اشكي بده به چشم تر فاطميهام وقتي شنيدهام كه ميآيي به روضهها هر شب اسير و دربه در فاطميهام در ميزنم كه اذن عيادت به من دهي با اين اميد پشت در فاطميهام پايان راه سينهزنيها شهادت است آنجا كه گل كند هنر فاطميهام