نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اونجا که غم از آسمونش میباره، حرمِ کریمه تنها حرمی که روضهخون نداره، حرم کریمه اومدم زیارتت بی گریه، بی زاری چرا هر چی غربته تو داری؟ حتّی توی خونهتم بی یاری سلام آقا، میشه به ما بگی چشات چی دیده؟ ای پسرِ مادر قد خمیده، موهات چرا از بچّگی سفیده؟ يه كوچه، همه زندگىِ منو زير و رو كرد يه كوچه، كه ما رو با نامردِ شهر روبِرو كرد يه كوچه، با يادش بايد مَرگ و باز آرزو كرد يه نامرد، به ما توى اين كوچه بَد كرد يه نامرد، اومد راهمونو که سَد كرد يه نامرد، گلِ ياسِمونو لَگَد كرد مادرم گفت حسنجان تو بگو خانه کجاست بهتر این است از این واقعه من دَم نزنم مادرم در وسط کوچه نمیدید مرا پیش او بودم و میگفت: کجایی حسنم؟ بس که بد خورد به دیوار سرش گفتم رفت آن که با چشم خود این واقعه دیده است منم سلام آقا، میشه به ما بگی چشات چی دیده؟ ای پسرِ مادر قد خمیده، موهات چرا از بچّگی سفیده؟ حسن جان، حسن جان، حسن جان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد