اومد شبی كه همیشه، از بودنش می ترسیدم
سیدمهدی میردامادپسندیدن0
بازدید900+
اومد شبی كه همیشه، از بودنش می ترسیدم نیمه شبا با كابوسش، از خواب خوش می پریدم تموم این سالا یه بار، در نیومد صدای من برای یك لحظه داداش، بذار خودت رو جای من بگو به این شمشیرا كه، دور سرت تاب می خورن نمی شه فردا به جای، سرت سرم رو ببرن چه جور دلت میاد حسین، زینبتو اسیر كنن اندازه ی تموم عمر، یك شبه من رو پیر كنن شب جدایی رسیده، رفیق نیمه راه من برات آماده می ذارم، یه پیراهن جای كفن خواهر مظلومه ی من، توی دلم غوغا مكن شبا توی نماز شبات، برا منم دعا بكن طاقت بیار فردا اگه، كنار گودال می شینی سرم رو می بُرن تنم، رو دست غارت می بینی فردا میون قتلگاه، قرار من با مادره داداشتو حلال بكن، این ساعتای آخره