اومد بيرون از خيمه نجمه يه دسته شاخه شمشاد
حاج جواد حیدریپسندیدن3
بازدید2K
اومد بیرون از خیمهی مجنون یه دسته شاخهشمشاد کل بکشید هلهله بکنید عروسی یتیمه عمو دیشب گفته تو خیمه بلای تو عظیم برو سمت لشکرِ دشمن، برو خدا کریمه وای دل عمه بود که میشد آب پوشوندن رُخش رو به زیر نقاب نمیرسه پاهاش به روی رکاب با هر قدمش مادرش میمرد بمیرم عروس، خونِ دل میخورد دل خیمه رو با خودش میبُرد عمو جونم ای عمو جونم... کجا رو سر داماد نیزه زدن به پهلو بمیرم که اولِ عمری عروس میشه سیاهپوش یه گَله گرگ تو دل صحرا یوسف و دوره کردن زخما دارن رو تن قاسم به هم دیگه میخندن زیادن از بس که سنگاشون راهِ همو میبندن به روی تنت مُهر مَرکب خورد چقدر نیزهها نامرتب خورد به صورت ماه پنجهی شب خورد شد از نیزه صحرا چراغونی بمیرم برا کاکُل خونی دومادم شده گوشت قربونی عمو جانم ای عمو جانم...