اومَد خبری
مازیار طاولیپسندیدن2
بازدید19
اومد خبری یه شهر یه زن رو میزدن سیصد نفری اونی که پهلوشو شکست دیوار و دره اومد خبری سه ماه گریه میکرد چه بغضی تو گلو داشت گل یاس بود اما بنفشه آبرو داشت جوون رفت تو سینهش هزار تا آرزو داشت دل یه دلشکسته رو نمیشکنن که نمیزنن زن رو جلوی شوهرش میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت زن را کسی مقابل شوهر نمیزند