اول ما خلق الله فقط نور تو بود
علی کرمیپسندیدن10
بازدید900+
اوّل ما خلـق الله فـقـط نـور تو بود حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود یکی از معجزهها سبحهی انگور تو بود دوستی عـلی و فـاطمه منشور تو بود ما گـرفـتار تو و دخـتـر و داماد توایم تا قـیـامت هـمگـی نـوکـر اولاد تـوایم ای عبای نبوَی! پنج تنت را عشق است ای اولوالعزم! علی، بت شکنت، را عشق است یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است مینویسم که اویس قرنت را عشق است بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی حرف من حرف اویس است: تو در قلبِ منی ای که در شدّت غم «چهرهی بازی» داری چون مسیحا چه دم روح نوازی داری تا که چون شیرخدا شیر حجازی داری به فلانی و فـلانی چه نیـازی داری؟! کوری چشم حسودان زمین خورده و پست در مقام تو همین بس که عشقت علی است تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد از کرمـخـانـهی تو هیچ زمـان کم نرسد پر جـبـریـل به گَـرد قـدمت هـم نـرسد به مـقـام تو که درک بـنـی آدم نـرسـد شب معراج، تو از عرش فراتر رفتی به ملاقات عـلی ساقی کـوثـر رفتی (تنها نه علی علی پیمبر میگفت جبریل علی علی مکرّر میگفت در یک صد و بیست بار معراج رسول بیش از همه از ولایت حیدر گفت) آمدی امر نمایی که امـیـر است عـلی ولی الله وَ مـولای غـدیـر است عـلـی اوج فـتنه بشود باز بصیـر است عـلی صاحب تیغ دو دم، شیر دلیر است علی چـه بـلایـی بـه سـر اهـل هـنـر آورده ذوالفقارش که دمار از همه در آورده (مِهر تو بُوَد بقیه چاه است عشق تو و ال تو چراغ راه است این است چکیدهی تمام عمرت مردم به خدا علی ولی الله است) پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند اهل نجران، همه در کار شما در ماندند نـوههایت همگی سیّد و سرور مـاندند نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند ای پیـمبر چه نیازی به پسرها داری؟ صاحب کوثری و حضرت زهرا داری قاتل کفر تو را کشتند دشمن همسر تو را کشتند گرچه گردید قلب مولا شاد ناگهان یاد فاطمه افتاد یاد آن صورتی که گشت کبود چه خبر شد میان آتش و دود یاد آن کس که بی عدد میزد به در خانه با لگد میزد یاد روزی که داشت در میسوخت مادری را که با پسر میسوخت تو که میسوختی محسن عجب آغوش گرمی داشت از این غم هیچ کس مثل رباب آتش نمیگیرد خس و خاشاک آوردند دریا را بسوزانند حرامیها نمیفهمند آب آتش نمیگیرد تو بین آتش رفتی و من گر گرفتم حالا بیا و جمع کن خاکسترم را هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار باور نمیکردم که روزی در پیش چشمم از پا بیاندازد همسرم را ای نیمهی مجروح من ای کاش با تو در خاک بگذارند نیم دیگرم را بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت از خجلتم بالا نمیگیرم سرم را از کربلا دیشب صدایی را شنیدم با گریه طفلی گفت عمّه معجرم محکم گره زد تا که بابایم نبیند در گوش خود دیگر ندارم زیورم را اگر غیر از در این خانه سر کردی ضرر کردی و جز راه علی گذر کدی ضرر کردی تبرّی را، تولّی را، با هم میخرند از تو جدا گر این دو را از یک دگر گردی ضرر کردی بنازم من آن ضربت دست را که بشسکت پیمانهی مست را به یک خنجر آبی آب دار درآورد زان مار بی دین دمار ز یزدان باغ هَزار آفرین بر آن دست و ضربت هزار آفرین از شر خلیفه همه را داد نجات لالند به وصف غیرت او کلمات شادی دل حضرت زهرا بفرست بر شیر نهاوندی کاشان صلوات لعن علی عدوّک یا علی اوّلی و دوّمی و سوّمی