اول تو از پیالهی هستی چشیدهای
حاج حسین سازورپسندیدن4
بازدید4.1K
اول تو از پیالهی هستی چشیدهای ما نیز میخوریم زِ جام دهانیات در پیریات به جای خدا تکیه میکنی وقتی رَوی به دوش نبی در جوانیات خدا نقاشیِ مهتاب میکرد دل هفت آسمان را آب میکرد برای زینتِ درهای جنّت فقط عکس علی را قاب میکرد این دل زِ ازل تا به ابد بر تو اسیر جان میرود از تنم تو بر گو که بمیر من قاتلِ بدخواه تواَم یا حیدر تو عکس بِده جنازه تحویل بگیر گر فضل تو را همه بدانند علی حیرانِ تو تا ابد بمانند علی میترسم اگر فضائلت را گویم یک عدّه تو را خدا بخوانند علی **** دیشب بنا به شعر سرودن زِ یار شد گلواژههای مست پیِ هم قطار شد دست قلم دخیل به زلف نگار شد شعرم جنون گرفت و بیاختیار شد ابیات هم به سمت نجف رهسپار شد رفتم در آستان حرم ایستادم و پای رواق شاه کرم ایستادم و چون سروِ تا کمر شده خَم ایستادم و در محضر خدای دلم ایستادم و دل در مصاف گیسوی دُلدُلسوار شد ای در خدای خود شده ممسوس آمدم آیینهدارِ حضرت قدّوس، آمدم مستانهوار اگر که به پابوس آمدم من با اجازه از علیِ توس آمدم تمّارِ شاه توسم و سر، نذرِ دار شد دور و برت مرا زِ کرم آشیان بده بر این گناهکار تو خطّ اَمان بده گاهی زِ دور، دست برایم تکان بده گفتم به کردگار خودت را نشان بده از چه جمال تو به نظر آشکار شد؟ از نعرهی تو بند دل شیر هم گسست از طرز رزم تو سپر و تیغ کرده مست دشمن برابر تو به زانو نشسته است روزی که در اُحُد زد و شمشیر تو شکست هدیه به تو زِ جانب حق، ذوالفقار شد افتاد روی خاک زِ پیشانیات عرق از خاک، گُل دمید به جایش طَبق طَبق خونِ سر تو بود اگر سرخ شد فَلق برگشته با مداخلهی تیغ تو وَرق هرجا که کار لشکر اسلام زار شد طوفان شد از خروش تو در بین رزمگاه از دستپاچگی همه کردند اشتباه بردند جای قلعه به شمشیر تو پناه مَرحب که بود یکتنه همرزم یک سپاه تنها به یک کرشمهی تیغت شکار شد وقتی قدم به دوش پیمبر گذاشتی پا از مقام عرش فراتر گذاشتی تاج از نبی گرفتی و بر سر گذاشتی روز غدیر لب چو به ساغر گذاشتی تقدیم به تو سلطنتِ روزگار شد مستی زِ ساغر نِگه از هرچه بهتر است مستی که مستِ تو نشد خاک بر سر است هر کس خمار چشم علی نیست کافر است "از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است" ذکر تو را که گفت طلا خوشعیار شد کلّ حقیقت است دلا مذهبِ علی جانم فدای مَسلک خوشمشربِ علی با چاه بود درد دلِ هر شبِ علی حتماً لبت رسیده به جام لب علی رزقت اگر که مستیِ دنبالهدار شد ای دلربای مِیکده بر دوش یا علی ای مظهر خدای خطاپوش یا علی بی تو عرش ساکت و خاموش یا علی بر طاق آسمان شده منقوش "یا علی" گر اینچنین بنای فَلک استوار شد دنیای پَست با تو و زهرا وفا نکرد بعد از رسول با وصیاش خوب تا نکرد حقّ تو را که باطنِ حقّی ادا نکرد شهر مدینه دید ولی اعتنا نکرد باغ سپیدِ یاس چرا لالهزار شد؟ نامردمان چو فاطمه را از ستم زدند دورِ زمان و نظم زمین را بههم زدند مُهر سکوت بر لب تیغ دودَم زدند در قلب ما ملائکه طرح حرم زدند مولا! که گفته فاطمهات بیمَزار شد؟ غربت حوالهی پسرت بود، بعد تو شامِ گرفتنِ قمرت بود، بعد تو زینب که نور چشم ترت بود، بعد تو آن سیب سرخ که ثمرت بود، بعد تو در قتلگه زِ سُمّ ستوران، انار شد