امی امی امی انا العطشان
حسن عطاییپسندیدن8
بازدید600+
اُمّی اُمّی اُمّی أنَا العطشان اصحابیَ النازِح عَنِ الاوطان انظر الی فی الفلواتی رُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ آه روی نیزه سَر، هِی صدا میزد با چِشای تَر آه تشنهام مادر تشنهام مادر تشنهام مادر آه تا صدا اومد، خواهرش دیدم میزنه بَر سَر آه تشنهام مادر تشنهام مادر تشنهام مادر أنَا العطشان، با گلوی بُریده أنَا العطشان، با صدای تکیده أنَا العطشان، رُو لباشه ولیکن دیگه قاتل خنجرشو کشیده حسین وای وای وای وای ... مادر مادر مادر جگرم سوخت از دردِ بیشیری پسرم سوخت اون لحظهی آخر میشنیدم که دخترم میگفت معجرم سوخت آه یک طرف خیمه، یک طرف قاتل یک طرف معجر آه دخترم مادر دخترم مادر دخترم مادر آه بعدِ من میره، کوفه با خولی خواهرم خواهر خواهرم مادر وا مصیبت، از سَنانِ دریده این جنایت از یهودی بعیده روی نیزه هر زمان که میدیدم گریه کردم با گلوی بُریده حسین وای وای وای وای وای وای...