امشب که در عشق به وسواس رسیدیم
مهدی اکبریپسندیدن3
بازدید2K
امشب که در عشق به وسواس رسیدیم لب تشنه به سر چشمه ی احساس رسیدیم با شبنمی از اشک به الماس رسیدیم وقتی به درِ خانه ی عباس رسیدیم ای عشق دخیلیم به لبخندِ ملیحت پر میکشم امشب به تمنای ضریحت *** تا بودم و تا هستم و تا عشق تو باقی است تا در دلم احساس خوش یاس و اقاقی است تا در سر من شور حجازی و عراقی است سر مستم و مستی من از حضرت ساقی است ساقیِ نجف از می ساقیِ تو مستم ما بین دو راهیِ نجف – علقمه هستم *** امشب حرم کعبه همین بیت گلین است بنت اسد امشبمان ام بنین است با نام علی نام ابالفضل قرین است والله اسدالله همین است همین است یعنی که علی آمده از راه دوباره بنت اسد آرد اسدالله دوباره *** آیا قلمی هست که روزی بتواند تا مدح تو را در خط دفتر بنشاند اوصاف تو باید به جنونم بکشاند جا دارد اگر عالمی از شوق بخواند ای اهل حرم میر و علمدار رسیده سقای حسین سید و سالار رسیده *** کافی است قدم رنجه کنی در دل پیکار کافی است بگیری به کفت تیغ علی وار دشمن شود از ضربه ی شمشیره تو بیزار کی آینه ی تیغ تو گیرد رَدِ زنگار ای معرکه مغلوب تو و غُرِش و خشمت بی جان شده جسم همه با تیغ دو چشمت *** من قطره ی وامانده ی دریای وصالم من سائل هر روز و گدای سر سالم نام تو به لب دارم و بهتر شده حالم مشتاق زیارت شده ام بین خیالم با حسرت دیدار ضریحی که جدید است قلبم شب میلاد به پابوس رسیده است ***