امشب ميخوام بازم برات ناز كنم
حسن حسینخانیپسندیدن1
بازدید2.4K
امشب ميخوام بازم برات ناز كنم سفره دردامو برات باز كنم ميخوام تازه قيامآغاز كنم گفته بودم برميگردي تو 2 يه ياعلي ميگم بازم پا ميگيرم با گريه هام خواب از اينا ميگيرم ميخوام برات يه بزم روضه اينجا ميگيرم گفته بودم برميگردي تو 2 اول بگو به دخترت چرا گلوت شده ريش انگار مثه موهاي من سوخته موهات با آتيش حالا بايد، با سرت امشب، من بسازم، صبح كنم شب رو من رو امشب، با خودت ببر، يه كمي كم كن، درد زينب رو گفته بودم برميگردي تو 2 *** ميگم ميدونم حوصله ت سرنميآد يه سيلي خوردم كه باور نميآد كه ديگه بابا دندونام در نميآد گفته بودم برميگردي تو 2 هيچكي به داد من تو صحرا نرسيد بابا سه ساله ت بسكه رو خاكا دويد تاولهاي پاهام رو خاكا تركيد گفته بودم برميگردي تو 2 سياه شده زير چشام بسكه غذا نخوردم تو بيابون يه نيمه شب داشتم بابا ميمردم مثل عقاب، زجر اومد اومد از راه، من رو از موهام، از رو خاك برداشت نفس تنگيام، واسه اينه، كه روي سينهام، گاهي پا ميگذاشت گفته بودم برميگردي تو 2 ***