بر جلوهی روی ماه مهدی صلوات
حاج مهدی سماواتیپسندیدن4
بازدید800+
بر جلوهی روی ماه مهدی صلوات بر جذبهی هر نگاه مهدی صلوات ما را نبُوَد چو هدیهای درخورِ او بفرست به پیشگاه مهدی صلوات بر روی حسین، نور داور صلوات بر چهره اباالفضلِ دلاور صلوات میلاد حسین است و اباالفضلِ رشید بفرست تو بر این دو برادر صلوات ***** امشب به بیت فاطمه رضوان گُلافشانی کند روحالقُدُس مِدحَتگری، حورا غزلخوانی کند گیتی به تن پیراهن از انوارِ رَبّانی کند شادی و غم با دل صفا، پیدا و پنهانی کند در سینههای سوخته، آتش گلستانی کند زیبَد جهان هستیِ خود یکباره قربانی کند ریحانهی ختمِ رُسُل، فرزند زهرا آمده آری حسین ابن علی امشب به دنیا آمده امشب به روی دستِ خود قرآن گرفته فاطمه امشب ز باغ آرزو ریحان گرفته فاطمه امشب ز دریای وِلا مرجان گرفته فاطمه امشب ز داور گوهرِ ایمان گرفته فاطمه امشب برای اهل دل جانان گرفته فاطمه امشب حسینش را به بَر چون جان گرفته فاطمه امشب در عاشورائیان برپا شده شوری دگر از خانهی زهرا رَود بر آسمان نور دگر در سِیر دریای وِلا دل گوهرش را یافته یا جان به ظلماتِ بلا، روشنگرش را یافته باطل شده سردرگم و حق محورش را یافته بُستان سرسبزِ وِلا آبآورش را یافته نخلِ امیدِ فاطمه برگ و بَرش را یافته فُطرس به پرواز آمده، بال و پَرش را یافته از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه: ای عاصیان! ای عاصیان! آمد حسین فاطمه شورآفرینِ عاشقان با شور عاشوراست این مشعلفروزِ بزمِ جان، روشنگر دلهاست این ریحانهی ختمِ رُسُل، دُردانهی زهراست این ماه امیرالمؤمنین، مِهر جهانآراست این توحید از سر تا به پا، قرآن ز سر تا پاست این وجه خدا، خون خدا، عبدِ خداسیماست این گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیام ترسم که هر کس بشنود، خواند حسین اللّهیام جان بحر و او دُردانهاش، دل باغ او ریحانهاش هستی همه دلدادهاش، عالَم همه دیوانهاش ایثار شمع محفلش، خلقت همه پروانهاش خلقِ زمین و آسمان یکسر گدای خانهاش سرمست از جامِ جنون دیوانه و فرزانهاش مرهونِ لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانهاش چشم همه دریای او، قلب همه صحرای او هر جا شده کربوبلا، هر لحظه عاشورای او فُطرس بیا، فُطرس بیا، شور حسینی ساز کن دردِ درون خویش را ابراز کن، ابراز کن حرف دل بشکسته را آغاز کن، آغاز کن پروانه شو، پروانه شو، پرواز کن، پرواز کن بر گردِ شمع روی او پرواز كن، پرواز كن نازی بكِش زان نازنين بر خلقِ عالَم ناز كن عین الحیاتِ عاشقان در عالَمِین است این پسر باب النّجاتِ عاصیان یعنی حسین است این پسر آن سَروِ بُستان قِدم تا زد در این عالَم قَدم ناورده حرفی بر زبان، نگشوده چشم خود ز هم دستِ گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرَم لبخندزن، پروازکن، گردیده گِردِ آن حرم زد بوسه بر گهوارهاش، قُنداقهاش بوسید هم این قصّه دارد نکتهای، یعنی گنهکاران چه غم؟ من آمدم تا در یَمِ عصیان بگیرم دستتان از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان من آمدم با بذلِ جان دلمرده را احیا کنم من آمدم با ترکِ سر فرمانِ حق اجرا کنم من آمدم هر فرد را آزاده در دنیا کنم من آمدم بندِ ستم از پای عالَم وا کنم من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم من آمدم تا رهنما در طیِ منزلها شوَم با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوَم حُسن خدا، روی خدا، این حُسن من، این روی من خَلقِ نبی، خوی نبی، این خَلق من، این خوی من رنگ جنان، بوی جنان، این رنگ من، این بوی من حَبلُ المتین عاشقان، این تار من، این موی من سعی و صفای عارفان، این بیت من، این کوی من آلودهدامانید اگر، این بحر من، این جوی من من بینِ دریای بلا فُلکِ نجاتِ امّتم من با لب عطشان خود آب حیات امّتم خونینگُلانِ باغ دین نوشند آب از خون من ایثار دامنگیرِ من، آزادگی مرهونِ من افروختن، خودسوختن، آموختن، قانون من مجد و جلال و عزّت و عشق و وفا مجنون من قلبِ همه کانونِ من ، چشمِ همه جیحونِ من خونی که ریزد بر زمین، از چهرهی گلگون من هر قطرهاش میجوشد و صد بحرِ غفران میشود بحری که هر موجش فزون زین هفت ایوان میشود تنها نه اینجا فُطرسی روئیده شد بال و پَرش تا حَشر هر افتاده را من همدمش، من یاورش هر کس به طوفان غرق شد، من کشتیاش، من لنگرش هر کس به صحرا گشت گم، من هادیاش، من رهبرش هر کس شهیدِ دوست شد، من سیّدش، من سَرورش هر کس که مستِ یار شد، من ساقیاش، من ساغرش لبّیکگو، امدادگر، فریادرس، فردا منم حتّی اگر کافر زند دستِ وِلا بر دامنم من عاشق و شیدای حق، حق عاشق و شیدای من پیمانِ خود را نشکنم گر بشکند اعضای من صد رَه اگر غلطد به خون هر لحظه سر تا پای من صد بار اگر گلگون شود از خونِ سر، سیمای من هر روز گردد زندهتر ز امروز من، فردای من بر نسلها باشد یکی، میلاد و عاشورای من هر روز بر آزادگان میلادِ جان ما بود در محفلِ دلدادگان میثم زبانِ ما بود