امروز، علی تو می شوی زهرا، من
حسن حسینخانیپسندیدن2
بازدید1.9K
امروز علی تو میشوی زهرا، من در جلوهیِ تو، فانیِ سرتاپا من هستی تو حسین، زینبِ کبریٰ من امروز ببین، چه کرده حرفت با من گفتی همه آماده شوند، اِلّا من ***** گیسو وسطِ خیمه، پریشان کردم با رانِ مَلخ رو به سلیمان کردم شِنیدَستُم سلیمانی ز یک مور قبولِ تحفه کرد، ای مرتضی پور من آن، مورِ ضعیف و ناتوانم مرا از دَرگَهِ لطفت نَرانَم گیسو وسطِ خیمه، پریشان کردم با رانِ مَلخ رو به سلیمان کردم دیدی اگر این دو را نمایان کردم نذریست که صبحِ عیدِ قربان کردم بهرِ تو بزرگ کردم اینها را من دلسوخته خواهرِ توام، باور کن دلواپسِ حنجرِ توام، باور کن من یک تنه لشگرِ توام، باور کن صدتا علیاکبرِ توام، باور کن هفتاد و دوتا شهید در یکجا، من عاشق، دلش از جوابِ لَن، میشکند دل، موقعِ دستِ رَد زدن، میشکند یکبار شکست، دائماً میشکند یک وقت نگفتی دلِ من میشکند حالا که دلم شکست، واویلا من چون نجمه، منم دوتا وسط آوردم راضی نشدی، دعا وسط آوردم با گریه، تو رو خدا وسط آوردم پهلوی شکسته را وسط آوردم راضی نشدی، پس چه کنم حالا من؟! مگذار که دستم ز دَرَت برگردد به پات میاُفتم، نظرت برگردد کاری نکنم تا خبرت برگردد در خیمه بمانم که سرت برگردد بنشینم و کاری نکنم، حاشا من ***** بمونن رو نیزهها سر ببینن؟! یا کُتک خوردنِ مادر ببینن؟! من پیشِ اینا خجالت میکِشَم بمونن منو بیمَعجر ببینن؟! کبودیهایِ تنم دیدن داره یا طنابِ گردنم دیدن داره وسطِ یه عدّه نامَحرم، حسین تازیانه خوردنم دیدن داره بمیرم، بال و پَرِت، درد نگیره داری میری باز، سرت درد نگیره بدناشونو میخوام چیکار کنم بذار باشن، کَمرت درد نگیره