اونا که یوسفو دیدن، همه دستا رو بریدن
حسن رضاقلیپسندیدن8
بازدید400+
اونا که یوسفو دیدن، همه دستا رو بریدن اگه عبّاسو میدیدن سراشونو میبریدن مولا مولا مولا مولا، مولا مولا مولا مولا... حسین، سلطان عشق... دل من از روز ازل اسیر یک نگاهه حسینو دوست داره مگه خاطرخواهی گناهه؟ منم یه روز عاقل بودم، عشق تو مجنونم کرد زِ شهر عقل و عاقلا یکباره بیرونم کرد عقل از سر من پریده و دیوونگی جا گرفته حرف اگه داری با خدا بزن عقلمو خدا گرفته دیوونهی حسینم و دیوونهی حسینم خراب و مست گوشهی مِیخونهی حسینم حسین، وای وای وای وای وای وای... **** قُتِلَ الحسین بِکربلاء عطشانا نا نداشت توو شلوغی واسه دست و پا زدن جا نداشت دیگه جای سالمی واسه عصاها نداشت، نا نداشت با خنده خونشو به اسم دین ریختن تا گفت تشنهم آبو رو زمین ریختن تار بود ولی زینب رو دید کُند بود ولی سر رو بُرید یکی سر گودال، یکی ته گودال لباستو پرت کرد شلوغیِ خیمه حواستو پرت کرد عذاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت این چه بساطیه؟ انگاری اعضای تن تو صلواتیه اومدن همه با نیّت قربة إلی الله زدن دست کم برای جنجال اومدن با وضو چرا به گودال اومدن همه با دامنِ آتش گرفته سمت گودالاند عجب شام غریبانی عجب شام غریبانی