العطشا بکربلا تشنه لبی آه کشید
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن9
بازدید800+
(العَطشا بکربلا، تشنه لبی آه کشید فاطمه را خبر کنید، روضه به گودال رسید)۲ خونی شده چرا یال مرکبت صبرًا علی بلائک روی لبت گودال و خنجر و شمر و زینبت صبراً علی بلائک روی لبت وای از تنور خولی و امشبت صبراً علی بلائک روی لبت مادرتو غصهی، روز دهم میکُشه خواهرتو ضربهی، دوازدهم میکُشه چجوری پیدات کنم؟ با دست بسته حسین من وسط این همه، نیزه شکسته حسین نه پیرهنی برات مونده نه زره روی لبای تو، هَل مِن ناصره پایین مقتلت زهرا زائره روی لبای تو، هَل مِن ناصره بی تو عقیله باید تنها بره روی لبای تو، هَل مِن ناصره اسیری و بی کسی، قافله و ازدحام خیلی به ما سخت گذشت، میون بازار شام ببین که شد بیشتر از، کرب و بلا خون دلم تو کوچهها رقصیدن، دور و بر محملم بعد از تو خورده سنگ دشمن به من من گریه میکنم، میخندن به من راهو تو کوچهها، میبندن به من من گریه میکنم، میخندن به من خیلی بی احترامی کردن به من من گریه میکنم، میخندن به من