الا یا اهل العالم قال عابس فی یوم العاشورا
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن10
بازدید3.5K
الا یا اهل العالم قال عابس فی یوم العاشورا فی عرض كرب بلا حب الحسین اجنننی به نام نامی سر، بسمه تعالی سر بلندمرتبه پیكر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات، سجده خواهم كرد كه بنده ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر قسم به معنی لا یمكن الفرار از عشق كه پر شده است جهان، از حسین سرتاسر نگاه كن به زمین! ما رأیت إلا تن به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر سری كه گفت: «من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند می روم با سر هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم مباد جامه، مبادا كفن، مبادا سر.» همان سری كه "یحب الجمال" محوش بود جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر سری كه با خودش آورد بهترین ها را كه یك به یك، همه بودن سروران را سر زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر سپس به معركه عابس، " أجنّنی"گویان درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت برو به معركه با سر ولی میا با سر خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر چنان كه یك تن دیگر به آرزوش رسید به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر در این قصیده ولی آنكه حسن مطلع شد همان سری است كه برده برای لیلا سر همان كه احمد و محمود بود سر تا پا همان سری كه خداوند بود، پا تا سر پسر به كوری چشمان فتنه كاری كرد پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر میان خاك، كلام خدا مقطعه شد میان خاك؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر حروف اطهر قرآن و نعل تازه ی اسب چه خوب شد كه نبوده است بر بدن ها سر تنش به معركه سرگرم فضل و بخشش بود به هركه هرچه دلش خواست داد، حتی سر نبرد تن به تن افتاب و پیكر او ادامه داشت سه روز ادامه اما سر جدا شده است و سر از نیزه ها درآورده است جدا شده است و نیفتاده است از پا سر صدای آیه كهف الرقیم می آید بخوان! بخوان و مرا زنده كن مسیحا سر بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام كه آفتاب درآورد از كلیسا سر عقیله، غصه و درد و گلایه را به كه گفت؟ به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر دلم هوای حرم كرده است می دانی دلم هوای دو ركعت نماز بالا سر