افراشت به کوی عشق، پرچم، عباس
حنیف طاهریپسندیدن0
بازدید64
افراشت به کوی عشق، پرچم، عباس در عشق، فشرده پای محکم، عباس بیآب، از او گلشن دین شد سیراب بیدست گرفت دست عالَم، عباس عباس، دلی که پایبست تو بُوَد مشتاق لقای حقپرست تو بُوَد امروز چه کردهای که فردا زهرا اسباب شفاعتش دو دست تو بُوَد در حُسن تو زیباییِ یوسف گم بود نقش لبت آیهی قُلِالله بود تو راه شریعه را گشودی اما زیباتر از آن فتح دل مردم بود گاهی به حضور مِه، ای ماه برو تا جاذبهی سِیر اِلَی الله برو زینب به طنین گام تو دلگرم است گاهی جلوی خیمهی او راه برو نگاه او دل از ارباب میبُرد ز چشم اهل کوفه خواب میبُرد ولی مردم اگر سقا به باران امر میکرد تمام کربلا را آب میبُرد همین که از شریعه سر درآورد صدای ضجه از لشکر درآورد خبر دادند سقا رفت میدان ز خوشحالی رقیه پَر درآورد شده مثل پدر، اللهُ اکبر رَوَد سوی خطر، اللهُ اکبر دَمِ ظهر است، اما در شریعه نمایان شد قمر، اللهُ اکبر * * * * از میان غبارها مَشکی، غرق و امید و آرزو برسد چه کسی دیده است دریا را، از پِیِ قطرهای به جو برسد؟ ای مقاتل درست بنویسید، دست خود را عمو در آب نبُرد بلکه در آن میانه آب فرات، موج زد تا به دست او برسد آب هم کسب آبرو میکرد، بِین آن دست شستوشو میکرد تا به لبهای طفل ششماهه، لحظهی وصل با وضو برسد ای سهشعبه درنگ کن قدری، رحم در بِین جنگ کن قدری شاید از آب مَشک یک قطره، زودتر از تو تا گلو برسد سورهی بخت من به خواب مرو، سوی لشکر برای آب مرو همهی هستیِ رباب مرو، اندکی صبر کن عمو برسد ولی بزدلان تیر را ز پشت زدند، نیزهها را به قصد کُشت زدند در مقاتل ندیدهام اینجا، جنگجویی ز رُو بهرُو برسد