افتادهام به بستر بی سایبان حسین
سید حجت بحرالعلومیپسندیدن14
بازدید3K
افتادهام به بستر بی سایبان حسین از خواهر تو، گریه گرفته امان حسین دارم حساب میکشم از قطرههای آب تو سوختی و صورت من سوخت بی نقاب ماندی سه روز بی کفن و بوریا حسین اصلاً عوض کنیم سر بحث را حسین من سختم است پیش تو این روز آخری از این همه گلایهی خواهر برادری یادت که هست مادرمان بستری که شد رخسار او کبودی و نیلوفری که شد حالا شبیه او، پی تابوت میروم با این پر شکسته، به لاهوت میروم این روزها که سینهی من تنگ میشود خیلی دلم برای حسن تنگ میشود ای کربلای من، سفرم را چه میکنی؟ داغی که مانده بر جگرم را، چه میکنی؟ من را ببخش، وقت زیارت نمیشود دیگر کسی شبیه تو غارت نمیشود میخواستم ضریح تنت را بغل کنم یکبار هم، جسم بی کفنت را بغل کنم جانم به وصل عشق تو بر سوختن رسید آن پاره پیرهنت هم، به من رسید از آن غروب، رنج اسارت کشیدهام از زیر تیر و نیزه، کنارت کشیدهام رفتی و گوش همه بی گوشواره ماند عمامه رفت و معجرمان، پاره پاره ماند وای از رباب، که جانش به لب رسید هر جا که رفت، حرملهی بی ادب رسید ای پیشانیام شکست، وضویم جبیره بود بازارهای کوفه، پر از چشم خیره بود وقت قمار، پای سرت شرط کردهاند در پیش پای ما صدقه پرت کردهاند آه از دمی که دختر زهرا به شام رفت چونان اسیر ترک، به بزم حرام رفت یک عده مست، دور و برم پرسه میزدند گرچه میان تشت طلا، جام برنگشت دیگر رقیه از سفر شام برنگشت حالا شده خرابه، دمشق رقیهات برگشتهام به شام، به عشق رقیهات سر را گرفت و گفت که بابا حلال کن موی مرا بلندتر از این خیال کن بابا حسین بابا حسین... این رو به قبله را، نگو روبه راه نیست اصلاً خیال کن، بدن من سیاه نیست روزگاری بال و پر قو داشتم بر سرم تاج گلی از یاس شب بو داشتم دختر شامی نبین حالا تمامش سوخته تو کجا بودی ببینی تا کمر مو داشتم بابا حسین... شهدی به من از آن لب قرآنیات بده جایی برای بوسه ز پیشانیات بده میخوام امشب سرت تا صبح به روی دامنم باشه میخوام امشب شب خوبه از اینجا رفتنم باشه