اشکی بده که شسته به خون جگر شود
حاج مهدی سماواتیپسندیدن15
بازدید5.9K
(اشکی بده که شسته به خون جگر شوم)2 برقی بزن به جان، که سراپا شرر شوم (تا چند باخبر ز خود و بیخبر ز خویش)2 (از خود خبر بده که ز خود بیخبر شوم)2 مهری بود به خشم تو کز کوی خود مرا چون دور میکنی، به تو نزدیکتر شوم عشقت به سینهام چو دعا جلوه میکند بیدار چون برای نماز سحر شوم (یابن الحسن)3 (تا لحظهای به کوی تو افتد عبور من بگذار چون نسیم سحر، در به در شوم)2 از سنگ کمترم که به پایم زنی کنار چشمی گشا که پیش نگاهت گهر شوم نادیده قامتت سر و پا کردهام سپر شاید به تیغ مهر تو بی پا و سر شوم یک شب بیا و بر دل تنهای من بتاب چشمی بده تا شمع جمع مردم صاحبنظر شوم چشمی بده به وسعت دیدار طلعتت (جانی بده که پیش بلایت سپر شوم)2 (مژدهام بده که پدر آمده است رفته با پا و به سر آمده است)