اشکم رود زچشم چون ابر در بهار
علی نجفیپسندیدن0
بازدید1.3K
اشکم رود ز چشم، چون ابر در بهار روز زمانه شد از غصه شام تار هم عرش و هم بهشت، رنگ عزا گرفت غوغای روضه باز، در سینه پا گرفت کسی، در حجره دست و پا زد غمی، آتش به ما سوا زد (آه و واویلتا...)۴ ای هادی امم، ای صید خورده تیر ای گشته از جفا، در خانهات اسیر با زهر کینهها، از پا فتادهای بر خاک غصهها، سر را نهادهای غمی، آتش به ماسِوا زد کسی، در حجره دست و پا زد (آه و واویلتا...)۴ با یال پر ز خون، رو جانب حرم شد اسب تو دوا، ای جنگ محترم (شد ولوله به پا، زنها پی اش دوان دامن کشان همه، زینب به سر زنان)۲ حسین، شد پیر آسمانها حسین، آید صدای زهرا (آه و واویلتا...)۴