اشک سحر دارم غمی سرشار دارم
مهدی اکبریپسندیدن8
بازدید4.4K
اشک سحر دارم، غمی سرشار دارم راهم بده که درد دل، بسیار دارم بیچارهام، بیسرپناهم، بینوایم تنهای تنهایم، ولی غمخوار دارم اظهار کردم عاشقم، اما نبودم آلودهام، آلودهام، اقرار دارم از توبهام، از ندبهام خیری ندیدی تو قلب زار و من فقط آزار دارم حق داری آقاجان اگر من را نبخشی وقتی که با من کار داری، کار دارم خیلی محبت داشتی، داری هنوزم خیلی به دوری از شما اصرار دارم جان عزیزت، آبرو داری کن آقا اصلا بگو یک نوکر سربار دارم امروز و فرداهای تو کی سر میآید؟ دلواپسم، چون حالت مردار دارم از سفرهای که فاطمه انداخت اینجا یک لقمه نان دستم بده بیمار دارم **** تب کرده ای دوباره مگر درد میکشی بانوی خانهام چقدر درد میکشی خورده به در سر تو و سردرد میکشی سرپا نشو اگر که کمردرد میکشی ای نیمه جانِ خانه مرا نیمه جان نکن یک ذره کار با ترک استخوان نکن در بسترت بمان هوس پاشدن نکن قلبم شکست جامهی گلدار تن نکن باشد قبول هیچ نگاهی به من نکن با چادر سیاه علی را کفن نکن من محرمم بگو که چرا رو گرفتهای آخر چرا به دوری من خو گرفتهای از آن زمان که راه تو افتاد پشت در ای پا به ماه، ماه تو افتاد پشت در چادر نگو، پناه تو افتاد پشت در چه روزها نگاه تو افتاد پشت در یادم نرفته لشگر شیطان روانه شد و قتلگاهِ محسن ما بین خانه شد یادم نرفته حملهی اشرار بود و تو در شعلهها جسارت مسمار بود و تو بی رحمی بدِ در و دیوار بود و تو پهلوت آن میانه گرفتار بود و تو یا فِضه گفتی و پر و بالت شکسته شد بند دلم نالهات آنجا گسسته شد وقتی که کفر کوچه به کوچه مرا کشید دیدی علی به روی تن تو عبا کشید لعنت بر آن کسی که تو را زیر پا کشید زینب زمان دیدن وضعت چهها کشید داد از دل علی که تو را بی هوا زدند مردم امانت نبوی مرا زدند