اشک از چشمای پدر میریزه
وحید شکریپسندیدن6
بازدید500+
اشک از چشمای پدر میریزه درد از صورت پسر میریزه افتاد اکبر از نفس، از روی فرس داره بال و پر میریزه ای وای همین که پسر ریخت رو زمین پدر مرد ای وای دیدن همه با صورت حسین زمین خورد حسین میگه عباس واویلا علیم ارباً ارباست واویلا یه نیمهی علی روی دست من و یه نیمهش رو خاکهاست واویلا (آه و واویلا از این غربت) داره اشکهای خدا میریزه پیش چشمای بابا می ریزه روی خاک کربلا از روی عبا داره دست و پام میریزه ای وای دیدم که حسین بند اومده زبونش ای وای که اومده زینب کنار جوونش توون حسین رفت واویلا غمش شد مضاعف واویلا منتظر شده آخه با اشک خواهرش دارن میزنن کف واویلا (آه و واویلا از این غربت)