اسیر شام بیمهتاب بودم
حاج محمود کریمیپسندیدن5
بازدید400+
اسیر شام بیمهتاب بودم گرفتار شب مرداب بودم چه شبها که تو غفلت طی شد از من صدام میکردی و من خواب بودم به سوی غیر تو پرواز کرد در دل رو رو دنیا باز کردم تو میگفتی بیا؛ من برنگشتم صدام میکردی ولی من ناز کردم توی دل جز گل حسرت نکاشتم به جز بیچارگی حاصل نداشتم تو منّت داشتی که راهم میدادی ولی من رو سرت منّت میذاشتم خودم رو پیش چشمت خار کردم گناهامو چقد تکرار کرد نیازی به ملامت نیست امشب به بدقولیم خودم اقرار کردم دلم از دست غم آزاد میشه با یه گوشه نگات، آباد میشه ببخشی من رو زهرا راضی میشه بسوزونیم، مغیره شاد میشه من و ذکر و دعا یاربّ و یاربّ به حق مرتضی؛ یاربّ و یاربّ به خاک چادر زهرا تو کوچه به آه مجتبی یاربّ و یارب ّ به اون آقا که لبریز محن بود دلش از کوچه، گرم سوختن بود تا وقتی که چشاشو بست و جون داد در سوخته پیش چشم حسن بود غمش تو سینهی دنیا میمونه ازش تنها غریبی جامیمونه دم آخر اگر لایوم میگفت میدونست که حسین تنها میمونه