اُسوهی معرفت روی زمینی تو
حاج منصور ارضیپسندیدن5
بازدید4.1K
(اُسوهی معرفت روی زمینی تو (الگوی بندگی، امالبنینی تو))۲ (اجازه میدهی، عقدهام وا کنم مثل زهرا تورا، مادر صدا کنم)۲ مادر امالبنین... **** (شنبهها کربلا سفرهی تو برپاست)۲ دست پر مهر تو، روزی رسانِ ماست گشته احسان تو، شهره در عالمه مادری کردهای، بر حسن و حسین مادر ام البنین... **** داغ کرببلا، طاقت تو برده باور نمیکنی، سقا زمین خورده دستش جدا شده، عمود آهنین خورده عباس تو، با صورت بر زمین آه و واویلتا... **** تا سایهی عمو، از خیمهها کم شد قامتِ عمهها، یکی یکی خم شد خیمه شد بیپناه، دشمن شد بیحیا کار زینب کشید، در بین کوچهها ای ساقیِ حرم... **** کوچهها را یکی یکی آرام با قدمهایش جستجو میکرد گریه میکرد با صدای بلند با خودش نیز گفت و گو میکرد مینشست و به حال اولادش داد و فریاد از جگر میزد اول صبح تا دم مغرب به دل آسمان شرر میزد روی خود را به کرببلا میکرد گریهاش محض داغ دریا بود هرکه از شیر هاشمی میگفت بر لبش نالهی وا حسینا بود