ازهمه شغل های دنیا من عاشقم
محمدحسین پویانفرپسندیدن10
بازدید3K
۵ای جان جهان ادرکنی قیوم زمین و آسمان ادرکنی احیا گر صد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی از همه شغلهای دنیا من عاشقم عاشق تو الزاما پس مدارا کن کمی با من غافل از من مباش زیرا من غافل از یاد تو نخواهم رفت گر بگویی برو نخواهم رفت من کیام خانه زاد این خانه یا به قول بقیه دیوانه آشنای توام نه بیگانه شمع تو این حقیر پروانه از گدایان سامرای توام ای امام دهم فدای توام لقبت چیست؟ هادی الامم است عادتت چیست؟ بخشش و کرم است هر کجا صحبت از دو شد حرم است سگ کوی تو نیز محترم است آیة الله شیخ علامه عاجز از درک تو چنان عامه من بی معرفت گرفتارم نیست غیر از گناه در بارم به خدا سامرا بدهکارم باورم کن دوستت دارم جایز است از غمت هوار کنم سامرا لازمم چه کار کنم؟ تو که آقای آسمان بودی باب حاجات دشمنان بودی مالک کامل جنان بودی پس چرا بین پادگان بودی تو که بر ما چراغ امیدی چند سال است عین طبیبی سنگ بر شیشهی گلاب زدند به دلت داغ بی حساب زدند ناسزا بر ابوتراب زدند پیش چشمان تو شراب زدند سامرا هم پر از حرامی بود روضهها روضهی شامی بود بر شما چون شهادت آیین بود لحظهی احتضار شیرین بود سرت از سوز زهر سنگین بود وسط حجره روضهات این بود من شهیدم ولی نه با خنجر السلام علیک یا بی سر زخم خوردم، سنان نخوردم من نیزه از این و آن نخوردم من زخمی از کاروان نخوردم من زخم داغ جوان نخوردم من لشگری مست در مقابل نیست موی من بین چنگ قاتل نیست نایهها جز دعا نیاوردند غیر یا رب بنا نیاوردند سجدهها بی ولای اهل البیت رو به سوی خدا نیاوردند بین هر سطری از روایتها جز حریث کسا نیاوردند خرج ما گردن کریمان است خنده بر روی ما نیاوردند ابرها تا کنون روی دست سحر سامرا نیاوردند خادمان بی اجازهی هادی پشت این در گدا نیاوردند اربعین قبل سامرا رفتن گریههای مرا پیام آوردند یار ما را به پادگان بردند به سرش کم بلا نیاوردند تا دم کاخ قاتلش او را بی غم و ناسزا نیاوردند بین زندان و پس از اذیت او آب و نان و غذا نیاوردند گرچه با زهر کشته شد آخر تشت چون مجتبی نیاوردند بین این روضهها فراتر از روضهی کربلا نیاوردند بدنش را شبیه جسم حسین بارها زیر پا نیاوردند بین گودال پیش مادر او خنجری از قفا نیاوردند نوک چکمه به پهلویش نزدند پیرمردان عصا نیاوردند از تنش جای هدیه و سوغات پیرهن یا عبا نیاوردند زود تشییع شد نه بعد سه روز بهر او بوریا نیاوردند بین خورجین شبانه کنج تنور ماه سر نیزه را نیاوردند خواهری را زدند در کوفه تا به زخمش دوا نیاوردند نان و خرما به بچهها دادند زینبش را به جا نیاوردند رفت تنها میان بزم شراب سر زینب چهها نیاوردند صلی الله علیک یا اباعبدلله حسین ساربانا مزنید این همه آواز رحیل که در این دشت مرا قافله سالاری هست مبریدم که در این دشت مرا کاری هست گرچه گل نیست صحنهی گلزاری هست بوریایی که در آن پیکر تو جمع شده بود پاره ولی از جسم تو سالم تر بود