ازت شرمندهم عزیز من
امین قدیمپسندیدن30
بازدید7.8K
ازت شرمندهم عزیز من میخواستم اما نشد آخر خجالت از طفل تو دارم دریده باشه چشمام بهتر غصه بدحالیه دست من بد خالیه، پس منو بر نگردون رو لبم زمزمهست افتادم از نفس، شد رقیهت پریشون بدتر از مشک پارهم مضطر و بیقرارم بر نگردون منو، من دیگه تو حرم آبرویی ندارم یا کاشف الکرب الحسین ... تو عطشانی و من عطعشانم، پریشانی و پریشانم تعجب کردم آخه دیدم، زیر پا افتادی قربانم --- چشمان تو خودش لشکری از طوفان است تیر را من بکشم لشکر تو میریزد بهترین راهم این است که دستت نزنم چون که دستمت بزنم پیکر تو میریزد