از همون روزی که دیدم توی خونه پره دوده
حاج حسن جمالیپسندیدن5
بازدید1.7K
از همون روزی که دیدم، توی خونه پُره دوده آره پنجاه ساله زینب، لحظهای بی تو نبوده پس تو رو بدون مادر، دست رد نزن به سینهام دو پسر هدیه آوردم، سپرت ای بهترینم دِینم و باید به تو ادا کنم اسماعیلامو میخوام فدا کنم پسرامو نذر کربلا کنم ای حسین جانم حسین جانم حسین... ای دو تا نوگل مادر، باهاتون صحبتی دارند میدونین برا حسینم، جونمم وسط میذارم تو شجاعت مثل جعفر تو رگاتون خون حیدر پسرام ماشاالله مَردن ای فداتون بشه مادر پس برا حسین من کاری کنید از غریب کربلا یاری کنید توی میدون آبروداری کنید شد خواهر تو، غرق به موج مِهَن حسین گلگون شده ز خون شهیدان چمن حسین بنما قبول این دو گلم را و کن نگاه پوشیدهاند هر دو به عشقت کفن، حسین خودم دیدم که آتش شعلهور بود خودم دیدم که مادر پشت در بود خودم دیدم پلیدی وحشیانه که میزد مادرم را تازیانه خودم دیدم خودم دیدم خودم دیدم گر پاره تن شوند عزیزان من، چه غم ای کاش از تو نگردند پاره بدن حسین (باشد گر که این دو پسر، خونجگر شوند نگذار تا شوند شبیه حسن، حسین)۲ دق میکنند معجر من، جابجا شود (تا که نبردند مرا مجلس حرام بگذار تا روند عزیزان من حسین)۲ بر سینهی شکسته و آن میخ در قسم تو دست رد به سینهی خواهر مزن حسین