از هرچه گرفتار گرفتارترم من
حاج محمدرضا بذریپسندیدن2
بازدید100+
از هر چه گرفتار گرفتارترم من تو نوری و صد البته پُر نورترینی از تیرهترینها به خدا تارترم من تو سر چه کشیدی همهی جام بلا را در واقع چشیدی مزهی کربوبلا را نوشیدی و گفتی که بده باز بنوشم مبهوت نمودی همهی عرش خدا را یه چیزی و الان، بگو تو رو قرآن که داری هوامو مگه نه حسین جان؟ تو عطر بهاری، تو جاذبه داری همیشه قرار دل بیقراری (دوا تویی، دعا تویی واسطهی بِین منو خدا تویی) ۲ عشق تویی، صفا تویی واسطهی بِین منو خدا تویی یا اباعبدالله، یا اباعبدالله ... هر جلوه که تصویر بهشت است تو هستی دستی که دل از عشق سرشت است تو هستی در دفتر حافظ همهجا دیدم و خواندم آن پیر مغانی که نوشت است تو هستی با جذبهتر از روی تو ارباب ندیدم جز عشق تو در حلقهی اصحاب ندیدم من خواب حرم دیدم و از خواب پریدم والله که شیرینتر از این خواب ندیدم ببار آخه بارون، میمیره بیابون من آهم و دردم، تو مرهم و درمون دلم بیقراره، هوای تو داره چی داره کسی که حسین و نداره (دوا تویی، دعا تویی واسطهی بِین منو خدا تویی عشق تویی، صفا تویی واسطهی بِین منو خدا تویی) ۲ یا اباعبدالله، یا اباعبدالله ...