از هر کی میپرسم کجایی میگه رفته سفر
مصطفی مروانیپسندیدن26
بازدید1.5K
از هر کی میپرسم کجایی، میگه رفتی سفر اصلاً بگو کجا رفتی بیخبر این رسمشه بابا من اینجا سردمه آغوشتو میخوام، ولی نیستی آخه اینجا بدون تو چقدر تنهام، ولی نیستی بند نمیاد اشکام، ولی نیستی، ولی نیستی اصلاً خبر داری چقدر از این و اون خوردم کتک بابا، کجا بودی؟ بردن النگوهامو نامردا، کجا بودی؟ رفتم تو بازار، کجا بودی، کجا بودی؟ انگشت نما شدیم، تو چشم این و اون کل محله میدادن ما رو به هم نشون حرف خریدنِ ناموس تو شده برا کنیزی اسممون افتاده رو زبون وای حسین، وای حسین... اصلاً خبر داری کجا رفتم، چه چیزا دیدم تو بازار شام چیا شنیدم راستی اگه دیدی تعجب نکنی از حالت موهام، باشه بابا نترسی از ورمهای زیر چشمام، باشه بابا از زخم رو پاهام، باشه بابا نه از مریضی نیست موهام سوخته برا همین نشد شونه، آره بابا کتک خوردم که چشمام کاسهی خونه، آره بابا شام مثل زندونه، آره بابا، آره بابا بستن ما رو به هم، به سر یه طناب میرقصیدن به دور عمه زینب و رباب از صبح تا غروب تو اون شلوغیا هو میشدیم، نگم برات چقدر شدیم عذاب