از عطش کم کم آب شدی بابا
مجتبی رمضانیپسندیدن0
بازدید200+
از عطش کمکم آب شدی بابا مثل ماهی بیتاب شدی بابا با سهشعبه سیراب شدی بابا لالایی، لالایی روی دوشم آروم بخواب بابا دَم میگیرم واسهت علی لالا روضهخون تو مادرم زهرا لالایی، لالایی عطش رنگ از روی تو برده اشکمو لبخند تو درآورده، لالایی تو رو کُشتن با همون تیری که عموتو از پا درآورده، لالایی نشسته با هزار امید جلوی خیمه مادرت چطور جوابشو بدم؟ بگم چی اومده سرت؟ لالا علی، لالا علی ... غنچهی یاس غرق خون من رفتنت شد فصل خزون من حرمله آتیش زد به جون من لالایی، لالایی خشکیِ لبهات کُشته باباتو فتنهی دشمن بسته چشماتو کاش میشد میمردم منم با تو لالایی، لالایی باید با چشمای دریایی خاک کنم جسمت رو به تنهایی، لالایی دارم میخونم برات حالا اِسمَع اِفهَم رو جای لالایی، لالایی برو عزیز دل من میسپارمت دست خدا کاشکی ندزده خواب تو سر و صدای مرکبا * * * * دلت رو از بدیها کَنده کردی زدی تیر و به اصغر، خنده کردی الهی حرمله آتش بگیری پدر را از پسر شرمنده کردی تو با آن تیر که بد تاب کردی دل هر مادری را آب کردی به قبر کوچک میناب بنگر تو این کودککشی را باب کردی