از شوق اویس تو که بود اهل یمن
ابوالفضل بختیاریپسندیدن16
بازدید8.3K
(از شوقِ اُوِیسِ تو که بود اهلِ یَمَن از جنسِ عقیقِ یَمَن است، انگشترِ من)۲ از بس که تو شیریندهنی، شیرینسخنی باید که چنین بخواندت، استادِ سخن (ماه فُرومانَد از جمالِ محمّد سَرو نباشد به اعتدالِ محمّد)۲ سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی (عشقِ محمّد بس است و آلِ محمّد)۲ صَلَواتٌ صَلَواتٌ صَلَواتٌ صَلَواتٌ (صَلَوات صَلَوات عَلَیٰ مُحَمَّد)۲ ... ***** (گفته حیدر تو جنگ، تو پیکار وقتی باید شکست میخوردیم وسطِ معرکه، تویِ میدون (به پیمبر، پناه میبردیم)۲)۲ ***** (گفته حیدر چه شبهایی که تویِ غارِ حَرا میموندیم)۲ (خودِ من با پیمبر، هفت سال قبلِ مبعث، نماز میخوندیم)۲ داده به عرب هم آبرو، این شیرِ عرب معنایِ جدید داده بر، تفسیرِ عرب حق میدهمش از سَرِ شوق، در پنجهیِ او به رقص اگر درآمده، شمشیرِ عرب سَلَّمَکَ الله، نیست مثلِ تو یاری نیست نکوتر زِ نوکریِ تو کاری غیرِ تو عالَم، پادشاه ندارد (غیرِ علی هم دگر وصی نداری)۲ صَلَواتٌ صَلَواتٌ صَلَواتٌ صَلَواتٌ (صَلَوات صَلَوات عَلَیٰ مُحَمَّد)۲ ...