از شب گذر کن و به سراغ سحر بیا
حاج محمود کریمیپسندیدن22
بازدید1.5K
از شب گذر کن و به سراغ سحر بیا یکروز صبح از دل آن خانه دربیا افتادم از نفس؛ نفس تازهای بده من قاصرم؛ تو از پس این هجر بربیا ما سنگریزهایم و تو سرچشمهی زلال از جرم سنگریزه گذر کن؛ گذر بیا بیتاب وصل، گریهی طفلانه میکند اشک مرا نگاه کن و زودتر بیا بر من که در بصیرت کورم نشستهام بگذار منتّی و دمی در نظر بیا صحرانشین فاطمه! سامان بده مرا به روبهراه کردن این دربهدر بیا من باد یاغیام که به طوفان رسیدهام چاره فقط تویی تو؛ نسیم سحر! بیا عطر شریفت آمد و این روضه گرگرفت از این به بعد، روضهی ما بیشتر بیا آقا به جان مادر پهلو شکستهات که مانده بین ضربهی دیوار و در؛ بیا