از سیاه بختیم حسن عاقبت بیرون بکش
حسین محمدی فامپسندیدن0
بازدید600+
از سیه بختیم حُسن عاقبت بیرون بکش دست من را هم بگیر از معصیت بیرون بکش آمدم تا که مرا هم واله و حیران کنی آخرش هم تو خودت باید مرا درمان کنی از گرفتاری و دردم با خبر باشی خوشم از رگ گردن به من نزدیکتر باشی خوشم آنکه عصیان کرده جای گریه خندیده منم آنکه از غفلت صدای مرگ نشنیده منم آنکه پای بنده رسوای خود مانده تویی آنکه در این نیمه شب اسم مرا خوانده تویی دست و پا گیرم، کمک کن دست من را ول نکن آبروریزم ولی من را بخر دل دل نکن هر زمان که از گناهانم گریزان میشوم دست بر دامان سلطان خراسان میشوم گرچه من بیچارهام بدتر که باشم بهتر است کهف بیمار نجف ایوان طلای حیدر است خوش به حال مرتضی کهف امانش فاطمه است گرچه صدها درد دارد هم زبانش فاطمه است مرتضی این آخریها سر به زانو میگرفت چون که زهرا بین بستر از علی رو میگرفت عکس اگر آتش گرفته قاب میخواهد چه کار؟ مادر پهلو شکسته خواب میخواهد چه کار؟ آرزوی مرگ او خون بر دل محراب کرد ذره ذره درد بازو پیکرش را آب کرد