از دشت خون، از کرب و بلا
ابوذر بیوکافیپسندیدن4
بازدید700+
(از دشت خون، از کرب و بلا راهی شدیم تا شام بلا، باقلبی پر آه)۲ واللهِ لا تَمحوا ذِکرُنا و لا تُمیتُ وحیَنا، و حسبُنا الله نزد خدای ذوالجلال با کشتن حسین من گمان مبر شدی عزیز، یابن الطُلقا این مهلت خدا بوَد به کافران و ظالمان تا صبح روز رستخیز، یابن الطلقا (هِیهات مِن الذِّلَة)۴ (تزویر تو گشته برملا شد برملا کفر و کینهها، ای خصم گمراه)۲ و للهِ لا تَمحو ذِکرُنا، ولا تُمیتُ وَحیَنا و حَسبُنا الله ای دشمن دین خدا، اهل بیت نبیّ کجا؟ مجلس شوم تو کجا؟ یابن الطلقا بریده بادا دست تو، چوب ستم زدی چرا؟ بر لبِ قرآن خدا، یابن الطُلقا