از درد تیر حرمله سر را بلند کرد
حاج علی کرمیپسندیدن68
بازدید5.1K
از دردِ تیرِ حرمله سر را بلند کرد وقتِ برون کشیدن تیرش خیال کن از روی جسمِ فاطمه در را بلند کرد (لالا لالالا بخواب آروم)۲ (رو دستای زهرا بخواب آروم)۲ (از زندگی سیری چند سالته کوچیک تر از تیری)۲ از زندگی سیری داغِ یه طفل سخته سرِ پیری لالایی گفتنمو، یه جور ازم گرفتن حتی گهواره تورو به زور ازم گرفتن شیرخوارهام رو با تیرِ قطور ازم گرفتن (سر افتاده، حنجر پاره یکی تیر و، در بیاره)۲ از خون با اشک، پاکش کردم پشتِ خیمه، خاکش کردم **** (آنقدر نیزه زمین زد بدنش پیدا شد)۲ حرمله از همه انگار که بهتر میگشت (دیگه دنیا بدونِ تو به من نمیسازه)