از درب خانهی گل آتش زبانه میزد
حنیف طاهریپسندیدن6
بازدید6.5K
از درب خانهی گل، آتش زبانه میزد گل گشته بود پَرپَر، بلبل ترانه میزد در گلشن ولایت، یک نارسیده گل بود گر میگذاشت گلچین، آن گل جوانه میزد صیّاد بیمروّت با آن که باغ میسوخت مرغ شکستهپر را در آشیانه میزد با چشم خویش دیدم، جان دادنِ پدر را از نالهای که مادر، در آستانه میزد گردیده بود قُنفذ همدست با مُغیره