از خیمه گه دویده ام و گفتم عمو کجاست
حسین سیب سرخیپسندیدن2
بازدید1.2K
از خیمهگه دویدم و گفتم عمو کجاست این پیکر عموست که در زیر دست و پاست دیدم نگاه چشم عمو رو به خیمههاست دیدم که بر عبای عمو جای رد و پاست دیدم کسی به روی تنش راه میرود دیدم که روی پهلوی او جای چکمههاست دیدم گلوی خشک عمو ناله میکند دیدم که موی پشت سرش جای پنجههاست دیدم کسی دست به خنجر نشسته دیدم که دور پیکر او هلهله به پا و ... گفتم عموی تشنه لبم را رها کنید دیدم که پاسخ سخنم رقص و نیزههاست دستم ضعیف بود که شمشیر از آن گذشت این بازوی شکستهی من شرح ماجراست از سم اسب سینه به سینه شکسته شد